پارت نوزده :
خانم نبات نگاهی به سینی خالی انداخته و شاکی اخم هایش درهم رفت :
-زینت گذاشتی نوا قهوه درست کنه ؟نمیگی بوی قهوه زیاده حالش و بد میکنه؟
منم میگم خدایا چرا این دختر رنگ به صورت نداره...
زینت دستپاچه دستی به پر روسریاش کشید:
-خانم جان خودتون میدونین چه قدر روی قهوه شون حساساند،به خدا خواستم خودم درست کنم،ولی دیدیدن که از صبح چهقدر درهم بودن...!
اگه منم خرابکاری
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
0کاش همه ی ازدواج ها مثل ازدواج ایرج خان و خانم نبات باشه تا آخر شیرین و دوست داشتنی باشه❤️❤️❤️
۲ ماه پیشپگاه
0ممنون از شما نویسنده ی توانمند عالی بود
۲ ماه پیش...
0گفتی دو پارت میدی امروز 😭😭😭😭 کووو؟ کجاست ؟ حتما جای حساس باید تموم شههه💔🥺
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
پارت جدید آپ شد عزیزم 💖
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0یعنی نوا برای فراموش کردن اون ازدواج کرده بود؟
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
...
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر رابطه ی ایرج خان و خانم نباتت قشنگهه
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
عاشقن دیگه...
۲ ماه پیشارزو
0یه فکرایی از وکیله تو ذهنمه نمیدونم چرا
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نچچچچ اگر عشق قراره اهورا باشه رقیب عشقی نمیتونه حامد باشه حامد نخودیه ...!سورپرایز ها دارم براتون
۲ ماه پیشارزو
0سهم قهوش آشنا بوده شناختههه🙄
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️